بازگشت

صفحه 521 قرآن کریم

جز: 26
صفحه : 521
وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْحُبُكِ ﴿7﴾
قسم به آسمان که در آن راههای بسیار است. ﴿7﴾
إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ ﴿8﴾
که شما (مردم نادان) در اختلاف سخن باز ماندید (و حقیقت قرآن و رسول حق را نیافته شعر و سحر و ساحرش خواندید). ﴿8﴾
يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ ﴿9﴾
از این قرآن هر که را شایسته فهم آن نبود هم آخر روگردان کنند. ﴿9﴾
قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ ﴿10﴾
کشته باد و نابود آنان که دروغ بندند (و قرآن را سحر و فسانه برخوانند). ﴿10﴾
الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ سَاهُونَ ﴿11﴾
آنان که در ضلالت و غفلت زیستند. ﴿11﴾
يَسْأَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ ﴿12﴾
باز می‌پرسند که پس این روز جزاکی خواهد بود؟ ﴿12﴾
يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ ﴿13﴾
آن روز خواهد بود که آنها را به آتش بسوزانند و معذّب کنند. ﴿13﴾
ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هَٰذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ ﴿14﴾
(و خطاب قهر کنند که) اینک بچشید کیفر خود را، این همان عذابی است که خود به تعجیل می‌خواستید. ﴿14﴾
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ ﴿15﴾
(آن روز) متقیان همه در بهشت و بر لب چشمه‌های آب غنوده‌اند. ﴿15﴾
آخِذِينَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَٰلِكَ مُحْسِنِينَ ﴿16﴾
همان نعمتها که خدایشان به آنها عطا کند فراگیرند چرا که پیش از آن مردمی نیکوکار بودند. ﴿16﴾
كَانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ ﴿17﴾
از شب اندکی را خواب می‌کردند. ﴿17﴾
وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ﴿18﴾
و سحرگاهان از درگاه خدا طلب آمرزش و مغفرت می‌کردند. ﴿18﴾
وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ ﴿19﴾
و در اموالشان بر فقیر سائل و محروم حقّی منظور می‌داشتند. ﴿19﴾
وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِلْمُوقِنِينَ ﴿20﴾
و (بدانید که) در روی زمین برای اهل یقین ادله‌ای (از قدرت الهی) پدیدار است. ﴿20﴾
وَفِي أَنْفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ ﴿21﴾
و هم در نفوس خود شما مردم، آیا نمی‌نگرید؟ ﴿21﴾
وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ ﴿22﴾
و روزی شما با همه وعده‌ها که به شما می‌دهند در آسمان است. ﴿22﴾
فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ ﴿23﴾
پس به خدای آسمان و زمین قسم که این (وعده و رزق مقدّر) به مانند تکلّمی که با یکدیگر می‌کنید حقّ و حقیقت است. ﴿23﴾
هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ ﴿24﴾
آیا حکایت مهمانان گرامی ابراهیم (فرشتگان) به تو رسیده است؟ ﴿24﴾
إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا ۖ قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ ﴿25﴾
هنگامی که بر او وارد شدند و سلام گفتند و او جواب سلام گفت و فرمود که شما مردمی ناشناس می‌باشید. ﴿25﴾
فَرَاغَ إِلَىٰ أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ ﴿26﴾
آن‌گاه پنهانی نزد اهل بیت خود رفت و کباب گوساله فربهی نزد مهمانان باز آورد. ﴿26﴾
فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ ﴿27﴾
غذا را نزد آنها گذارد (آنها توجهی به غذا نکردند) ابراهیم گفت: شما غذا تناول نمی‌کنید؟ ﴿27﴾
فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً ۖ قَالُوا لَا تَخَفْ ۖ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ ﴿28﴾
آن گاه (از اینکه بی‌اجازه بر او وارد شده و غذا هم نخوردند) سخت از آنها بیم و اندیشه کرد، آن فرشتگان گفتند: هیچ مترس، و او را به پسری دانا (یعنی اسحاق) بشارت دادند. ﴿28﴾
فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ ﴿29﴾
در آن حال زن ابراهیم (ساره) با فریاد شادمانی روی به آنها آورد و (از شوق) سیلی به صورت زد و گفت: (ای عجب) من زنی پیر و نازا هستم (چگونه پسری توانم زایید). ﴿29﴾
قَالُوا كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ ۖ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ ﴿30﴾
فرشتگان گفتند: خدای تو چنین فرموده که او به مصالح خلق آگاه و (به حال بندگان) داناست. ﴿30﴾